خانه عناوین مطالب تماس با من

خوبِ من

خوبِ من

پیوندها

  • یار مهربان
  • تیلوتیلو
  • آقای دکتر
  • مسیح
  • دختر مهربان شهر
  • اسم قشنگ

دسته‌ها

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • بیایید آماده شید بریم ژاپن
  • به نیمه پرش نگا کنیم
  • پناه به خدا
  • اعصاب
  • فاک
  • امروز
  • ویرانم
  • بله
  • جمعه
  • امشب

بایگانی

  • مرداد 1404 2
  • تیر 1404 30

جستجو


آمار : 1564 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • روزمره ۱ شنبه 21 تیر 1404 21:08
    گاهی شب ها میرم مسجد. هرچند حرفایی که شیخ میزنه فوق تکراری و ورای حوصله سربر هست و .... میرم چون مادرم ازم خواسته در حد هفته ای یک شب رو وصل باشم. هر جای دنیا هم باشم بالاخره مسجدی،کنیسه ای،کلیسایی،صومعه ای پیدا میشه که بوی خدا بده. البته معمولا این بو رو از شیخ های اونجا با هر نام و لباسی نمیگرم. بگذریم. دو تا بستنی...
  • 24 ساعت در خواب و بیداری شنبه 21 تیر 1404 17:13
    کتابی زیبا بود از صمد بهرنگی، نوشته‌شده در سال ۱۳۴۷؛ روایتی از خاطرات پسرکی که همراه پدر، برای ده شاهی دوزار، مادر و خواهر را در شهرستان رها کرد و رهسپار تهران شد. داستانی از تبعیض میان بالاشهر و پایین‌شهر طهران؛ از تفاوت‌های تلخ میان کودکان فقیر و ثروتمند، تفاوتی که با گذشت بیش از نیم قرن، هنوز هم پابرجاست.
  • 32
  • 1
  • صفحه 2