تو دوران کرونا که مشغول طراحی وب بودم، خیلی وقتها برام سؤال پیش میاومد و چون کسی نبود ازش بپرسم، میرفتم توی گروههای تلگرامی مرتبط و سوالم رو مطرح میکردم.
این سؤال انقدر میموند بیجواب که گاهی نسخهی نرمافزاری که باهاش کار میکردم، تغییر میکرد!
اما من همیشه یه راه میانبر داشتم.
یکی از اکانتهای تلگرام دوستم که ازش استفاده نمیکرد رو قرض میگرفتم و با اون سؤال رو مطرح میکردم.
کمتر از ۱۰ دقیقه نمیگذشت که حداقل سه نفر جواب جامع و کامل رو توی پیوی میفرستادند و در کنارش مینوشتند: «اگه هر مشکلی داشتید، در خدمتم.»
واقعاً از این رفتار دوگانهی جنسیتیشون بدم میاومد، و بعد از اینکه مطمئن میشدم به جواب رسیدم، بلاکشون میکردم.
شاید در آینده فیلمی درباره این روزهای افغان ها در ایران ساخته بشه.
روزهای ترس و اضطراب.
بچه هایی که اینجا به دنیا اومدن، بزرگ شدن و حالا آینده ای نامعلوم در امارت اسلامی افغانستان خواهند داشت...
خدا ایران و افغانستان رو از جهل و تعصب سیاه آزاد کنه.
هزار بار بهت گفتم عصر نخواب وگرنه شب باید تا صبح مثل سانتریفیوژ بچرخی.
عزیزم نخواب. پسرم نخواب. نفهمم نخواب.
کتاب زندهبهگور از صادق هدایت رو خوندم.
حس میکنم اگه میازاکی این اثر رو خونده بود، حتماً یک انیمه شاهکار از دلش بیرون میکشید.
کتاب به پایان رسید، اما من یبار دیگه تکهای از خودم را در آن دنیای خیال انگیز جا گذاشتم.